
صبح گنجشککان بی خبر یادت را آوردند و من از خواب پریدم
و من ایمان آوردم به دوست داشتنت
و اعتماد کردم به نشانه ها
آمدم که نو شدن را روایت کنم ، حکایتی که روایتش هم جنون زندگی را در من بیدار می کند
سخت است روزگار ما
هر دم از پنجره به فضای خالی روبرویمان می خندیم مبادا که دخترک همسایه آمده باشد و خنده ی ما را ندیده باشد
نترس
دخترک همسایه هم که می گذرد نخودی می خندد مبادا که جواب خنده ات را نگرفته باشی
می دانی پیر شده ایم آخر، چشم مان سوی سابق را ندارد

و هنوز هم یک جای کار می لنگد
و هنوزم می چرخم به دنبال ابمانی که روزگار درازیست از دست رفته است
و هنوز هم جای گلوله ها می سوزد
و جای بوسه ها
آرام خوابیده ام و هیچ خبری نیست از فریادی که در گلویم خفته است
آرام مرده ام و هیچ خبری نیست از بغضی که در فلبم زندانی شده است
آرام پوسیده ام و هیچ خبری نیست از کرم ها که جمع کنند خرده ریز دندانهای به هم فشرده ام را
آرام آرام آرام و من هنوز به آرام بودن عادت نکرده ام
می بینی پاک کنم خیلی وقت است تمام شده
و من آرام آرام مچاله می شوم زیر بار سنگینی نگاه هایی که دیر زمانی بود فراموش کرده بودم هرس کردنشان را
و من آرام آرام خسته می شوم از بودن
و من آرام آرام دیرم شده است؛ می دانم که می دانی باید رفت
می دانی دروغ است گفتن حقیقتی که انکارش می کنی
و من آرام آرام دروغ می گویم
دلم لک زده برای روزگار وحشی بودن، روزگار خنده های بی قید، روزگار بی دقدقه ی برداشت ها ...
امروز یاد نیمه شب بارونیم، شب آسمون سیاه، زمین خاکستری و خانه ی قرمز، یادت هست عوضی، پنهان شدی در پشت اشک ها
روزگار غریبی است، این روز ها همه دیر می رسند، زمانی می رسند که یا کشته ام و یا مرده ام و می ایستم دور از صحنه و می خندم ، ریز ریزو سر تکان می دم با نوای درونیم
دایره بدجوری بزرگ شده است و نیست در من توان رقصیدن، می دانی روی تعداد اذیت می کند دیدن چشم ها
دارم ولخرجی می کنم ، آرامش افسانه ایم را سپر کرده ام و تو خوب می فهمی ، حتی وقتی تلاشی نمی کردی ، حتی وقتی نمی خواستی، حتی وقتی می دانی توانی ندارم و فریاد می زنی " لیاقت نداری " ... !؟
خسته ام و بسیار دور است کوه من و بسیار دور است لحظه های بودنی که از دست داده ام و بسیار نردیک است سفر، نوبت عاشقیست یک چندی
می دانم پریدن از ارتفاع امید به آغوش باز می خواهد اما من می پرم و پس می زنم دست ها را ، باشد که بازگردد روزگار وحشی بودن